عشق آب بازی
سلام
قبل از هر چیزی باید بگم که ما در آستانه رفتن به یه سفر چند هفته ای هستیم و ممکنه وبلاگ پسر عزیزمون این دفعه یه کمی با تاخیر آپ بشه .البته هر موقع فرصتی دست بده و فضای مجازی هم در اختیار باشه کوتاهی نمیکنم.
بعد هم اینکه میخوام از رادوین و کار امروزش بگم. که برای کاری به بازار مروارید کیش رفتم . اما به سختی تونستم کارم رو به انجام برسونم. چون رادوین خان در اولین جایی که توی بازار آب نما دید شروع به علاقه نشون دادن و گریه و لجبازی کرد تا آنجایی که مجبور شدم لبه حوضچه برای بازی نگهش دارم و ای کاش به همین راضی میشد!!! آقا دلش می خواست و تلاش میکرد که از لبه حوضچه به بالا و بره توی آب. هرچند که دستش به آب رسید و حسابی لباسهاشو خیس کرد اما به ان راضی نبود. خلاصه شده بود سوژه . همه داشتن نگامون میکردن. با هر سختی ای که بود و گریه ای که میکرد گذاشتمش تو کالسکه و بردمش . خدا بده برکت که بازار مروارید هر لاینش یه آبنما داره و هر جایی اگر میرفتم همون بازی رادوین تکرار میشد .از وسط بازار هم که اومدم رد بشم آقا رادوین چشمش به آبنمای وسط بازار افتاد.حوشبختانه این یکی دیواره اش بلند بود و دست رادوین نمیرسید و اما ... عکسهای پایین رو ببنید وقتی نتونست به هدفش برسه:



بعد که دوباره با کلی زحمت تونستم حواسش رو پرت کنم و مسیرو عوض کنم یک هو متوجه در خروجی شد و تا میتونست جیغ و داد کرد و هی می گفت: دد دد دد. و میخواست از در بیرون بره. که بازم مجبور شدم به خواسته اش عمل کنم. این تصاویر رو هم ببینید که بعد خارج شدن از بازار هم کوتاه نمیاد.و یک جا بند نمیشه.



ترازوی پسر بچه ای که اون گوشه ایستاده بود هم از دست رادوین در امان نموند.

ما هم که دیدیم رادوین این همه به آب بازی علاقه داره ،بعد از برگشتن از بازار گذاشتیمش تو حموم که تا دلش میخواد اب بازی کنه وچون حموم خیلی کوچیکه و وان توش جا نمیشه ، ناچاریم که به یک کاسه قناعت کنیم.


واین هم رادوینی که برای به قول خودش دد رفتن ، بعد از آماده شدن، از خوشحالی تو پوست خودش نمیگنجه و این حرکات رو از خودش در میاره.




عشق آب بازی
